ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
31
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
و گناه آن قوم بر من روشن شد و فهميدم كه تو بر صواب و هدايتى . نصر بن مزاحم مى گويد : پيرمردان قبيله ازد مى گفتند ، كه ابو بردة بن عوف از هواداران عثمان بوده است و با وجود اين در جنگ صفين به همراه على عليه السّلام شركت كرده است ولى پس از بازگشت از صفين با معاويه مكاتبه مى كرد و چون معاويه پيروز شد قطعه زمينى در ناحيه فلوجة به او بخشيد . و نسبت به او كريم و بخشنده بود . گويد : در اين هنگام على عليه السّلام آماده شد كه از منبر فرود آيد و مردانى برخاستند كه سخن بگويند ، ولى همين كه ديدند آن حضرت از منبر فرود مى آيد نشستند و سكوت كردند . گويد : على عليه السّلام در كوفه به خانه جعدة بن هبيرة مخزومى منزل كرد . مى گويم [ ابن ابى الحديد ] : ، جعده ، پسر خواهر امير المؤمنين ( يعنى ام هانى ) است و ام هانى همسر هبيرة بن ابى وهب مخزومى است كه جعده را براى او زاييد و جعده مردى شريف بود . نصر بن مزاحم مى گويد : و چون على عليه السّلام وارد كوفه شد كنار در مسجد پياده شد و نخست در مسجد دو ركعت نماز گزارد و سپس از مسجد بيرون آمد و در حضورش نشستند . على عليه السّلام احوال مردى از اصحاب پيامبر ( ص ) را كه در كوفه ساكن بود پرسيد . كسى گفت : خداوند او را براى خود برگزيد [ يعنى مرده است ] . على عليه السّلام فرمود : خداوند هيچيك از خلق خويش را براى خود بر نمى گزيند . همانا خداوند متعال با مرگ ، عزت و قدرت نفس خويش و زبونى بندگان را اراده كرده است و سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « مردگان بوديد ، شما را زنده كرد سپس شما را مى ميراند و باز شما را زنده مىكند » . نصر بن مزاحم مى گويد : و چون باروبنه على ( ع ) رسيد ، گفتند : آيا در قصر منزل مى كنى فرمود : كاخ تباهى نه ، در آن ساكن مشويد .